�

۱۰/۵ احمد برایم شاخه گلی آورد تا عذرخواهی کرده باشد. مهر- توجه
۱۰/۶ میخواستم خونه مامانم برم اما دیدم احمد حاضر نیست با من بیاید. عصبی،دلگیر،ناراحت
۱۰/۹ توضیح میدم چرا احمد با من نیامد. احساس خجالت
توجه به خواستهها

�


وقتی زنی عاشق میشود ،
1-یک زن هرگز از ابراز عشقهای مرد زندگیش خسته نخواهد شد.به زبان آوردن دوستت دارم
موجب میشود که زن به عشق واقعی مرد زندگیش پی ببرد و آن را احساس کند.
![]()
2-یک زن به دریافت عاشقانه چند شاخه گل ، هدایای کوچک و ابراز عشقهای بی اختیار ،
عشق میورزد.
![]()
3-زمانی که مردی به زنی چند شاخه گل تقدیم میکند و یا یادداشت های عاشقانه اش را نثارش
میدارد ، به آن زن اجازه میدهد تا بداند تا چه اندازه منحصر به فرد است.
![]()
4-وقتی زنی عاشق میشود ، احساس زیبایی و زنانگی در او به چندین برابر میرسد.
![]()
5-نوازش یک زن به او قدرت و انگیزه برای زندگی کردن میبخشاید.
![]()
6-یک زن همیشه دوست دارد از عشق همسرش نسبت به خودش مطمئن شود.
![]()
7-پیش از اینکه زنی قادر به احساس عمیق برقراری رابطه جسمانی باشد ، به احساس عشق ،
نوازش و ملاطفت نیاز دارد.
![]()
8-زنان ابتدا کیمیای روح و عاطفه را احساس میکنند و بعد به کیمیای جسم پی میبرند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

- یه دوست پسر هم نداشتیم که کارگر معدن شیلی باشه
الان بیارنش بیرون، بپریم تو بغلاش![]()
- فرمان صد و چندم: زیاد در معدن عمیق نشوید شاید فرو بریزد![]()
- شریعتی: خدایا من را از معدن بیرون بکش، بعدش خودم بلدم چه کنم![]()
- آدمها وقتی میرن تو عمق ۷۰۰ متری زمین عزیز میشن![]()
- من اگه خدا بودم همهی معدنهای طلا و مس رو اپن میکردم![]()
- تو شیلی کارگر معدن از ۷۰۰ متری زیر زمین میکشن بیرون، ولی
کارگرهای ما همه تو خیابون دنبال کار میگردن، مملکته داریم؟![]()
- دختر ترشیده: کارگران معدن شیلی هم تصمیم گرفتن ازدواج کنن،
هیچ کارگری من رو نخواست![]()
- میگه شرط میبندم سه تا از معدنچیها میمیرن،
خواستم بگم چنین خواهر شوهری دارم من![]()
- جهان سوم جایی است که مته ندارد کارگر از زیر زمین بیرون بکشد![]()
- به سعی حافظ: از هر کرانه متهای کرده ام روان، باشد که زان
میانه یکی کارگر شود![]()

دستانم را
حصاری می کنم برایت
حصاری از عشق
حصاری از بوسه
تا آنجا که نتوانی
جهان را
بی عشق من ببینی...

قبله من
چه قدر ساده و آرام،
چه قدر صبور و صميمي،
تو در من آميختي.
باور کن تو را در اولين نماز نخوانده جستجو کردم
که هنوز به قنوت گريه نرسيده سلامم دادي.
بعد...
من ماندم و دستان پر دعايي
که به آسمان پر استجابت چشمانت آويخته شد.
اصلا بيا و تو بگو...
تو بگو کدامين سو قبله ي من است!؟
دوست دارم تا ابد

مرا در سینه پنهان کن...
رهم ده در دل پر مهر و احساست
بهشتم ، آسمانم ، شعر جاویدم
مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم
برایت قصه ها خوانم
به پایت شعر ها ریزم
مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم

فوقش خدا منو می بره جهنم !
فوقش می شم ابلیس !
اونوقت تو هم به خاطر این که یک �
ابلیس�
تو را بوسیده،جهنمی می شی !
جهنم که اومدی ،
من اونجا پیدات می کنم و دور از چشم خدا هر روز می بوسمت !
... وای خدا چه بهشتی میشه جهنم ...
میخواهم چیزی بنویسم
نمی دانم چه...فقط می دانم که می خواهم چیزی بنویسم
دستانم از من قلم می خواهند
قلم را بر می دارم
دو کلمه می نویسم ..وبعد..همین
دیگر نمی توانم چیزی بنویسم
تمام حرفم همین دو کلمه بود
دو کلمه ای که نتوانستم به تو بگویم
دو کلمه ای که نه در ذهنم و نه در زبانم ...
که در دلم حک شده اند
اگر قرار بود تمام چیز هایی که در ذهنم بود برایت بگویم
صد ها کتاب می شد
ولی اگر قرار است چیز هایی که در دلم است بگویم
دو کلمه بیش نیست
دوستت دارم...

اینجا فاصله ها رنگ تو دارد
برای درآغوش کشیدنت بی تابی می کنم
و چشم هایم گام هایت را عاجزانه طلب می کند
اینجا زمان در پشت حصار کلمات جا مانده
و ثانیه در حجم تردید ها مسخ شده
نازنینم باور کن
زندگی بی تو رو با همه زیبایی هاش حتی واسه لحظه ای هم نمی خوام
و برای داشتنت عمر ها صبر می کنم
حتی
اگر هربار اوای خشمت را نثارعشقم کنی
برایت بهترین خواهم بود و هرگز اجازه نخواهم داد از انتخابم پشیمان شوی
دوستت دارم.....دوستت دارم....دوستت دارم نفسم.

رد..پـايـت..را
دنبال مـي کنم و از
تو دور می شوم،
شـايـد کــفـش
هــايــت را
برعـکـس
پوشـيـده باشـي!

دلتنگ بوييدن ياس و بنفشهام
دلتنگ رود ی که کاروانِ باران است
دلتنگِ شعر و بوی عطر و آوازهای توام
دلتنگ باغ نقاشی ام
که در آن قاصدکِ احساس از دیواره پرچین گذشت
و موج آهنگِ تپش در کوچه ی آیینه ریخت
دلتنگ، دلتنگِ توام
که عطر یادت از باغ ذهن ، پاورچین گذشت
.
.
.
!

بگذار سرنوشت
هر راهی را که میخواهد برود،
ما راهمان جداست...
این ابرها
تا میتوانند ببارند
ما چترمان خداست...

من....
لحظه ها را در پی اصوات دلنواز تو....
اصوات را در پی کلمات عاشقانه تو...
عاشقانه ها را در پی لمس دستان تو..
دستانت را در پی گرمی دنیای تو...
و دنیا را در پی لحظه ای با تو بودن...
قدم میزنم......
من برای با تو بودن قدم میزنم

از کویر آمده ام
چشمم از خاطره ریگ، پُر است
ابر من باش و
دلم را بتکان
.
.
.
!
مرد باران زده ی پاييزی
او همين نزديکیست
خواهد آمد روزی
مثل يک شازده با اسب سپيد
سخت می تازد اسب
ميرسد او اکنون
از پس قله ی روياهايم
من به دنبال بهار سحرم
او مثال مرد باران زده ی پاييزیست
من پی گمشده ام سرگردان
او شتابان پی من در باران
...
حالا كه رفته ای
ساعتها به اين می انديشم
كه چرا زنده ام هنوز؟
مگر نگفته بودم كه بی تو میميرم؟
خدا يادش رفته است مرا بكشد
يا تو قرار است برگردی؟!
...
من،
بی سايه ترين آدم زمين
و تو ...
...
حالا،
در روزهائی که بر شبزدگی گيسوانم خط می کشد
به تمامی بتاب !
شايد بی سايه گی ام تعبير شود...!
